تجدید بیعت و مناجات آغاز ولایت و امامت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
به هر نگاه نگاهم که در نگاه تو آمیخت دلم به چنگۀ مژگان چشم مست تو آویخت دلم خوش است چنین گرم آرزوی نگاهت وگرنه روی دلآرای تو ندیده دلم ریخت غمت به خون دل و اشک دیدهام شده سفته به جای جای دلـم مثل لالـه داغ شکـفـته به تنگ آمدهام از سکـوت بغض گـلـویم بیا که با تو بگـویم هـزار حـرف نگـفته عـلاقـهام به شما کـنـج سیـنه کـیل ندارد دلـم به غـیر شـما بر کـسـی مـیل نـدارد در انتظار تو خشکیده است چشمۀ اشکم مرا ببخش که چشمم خروش سیل ندارد غزل به سرخی لبهایتان نگفته کسی نیست بدون حب شما بین سینهها نفـسی نیست برای خلق هزار آرزوی دور و دراز است ولی به سینۀ ما غیر دیدنت هوسی نیست برای ما شدهای اشک شوق و شور و تمنا که دست ما شده کوته ز عرش دامنت آقا تو مـقـتـدای تـمـام سـتـارههای سـهـیـلی حضور تو همهجا هست و نیست چشم تماشا به ترس و دلهـرۀ عشق مـبـتلا و اسیرم که قبل روز ظهورت خدا نکـرده بمیرم قسم به عهد چهل روزهای که با تو نمودم دعا کنید در آن لحظه سر ز خاک بگیرم دعا کنید که من هم یکی از آن همه باشم دعا کـنـیـد کـفـن پوش عید فـاطمه باشم دعا کنید به روز ظهور و لحظۀ رجعت که سر سپرده و سرباز شاه علقمه باشم |